تبليغاتX
آی آدمها
 
آی آدمها
 
 
هر چه می خواهد دل تنگم ....
 

                       

 

 

 

                            دوباره خزون اومد              نم نم بارون می زنه تو صورتم   

                           بوی خا ک و نم کوچه                  می گه هنوز دیوونتم   

                         رعد و برق فهمیده انگار                 زندگیم شده غم انگیز  

                            دستای کی رو گرفتی                    زیربارونهای پاییز   

                         می خوام اینجا با تو باشم                  زیر بارونها دوباره      

                         ولی افسوس نه تو هستی               نه دیگه بارون می باره

                             خزونم داره می ره                  نموند برگی رو درختها   

                              من هنوز منتظرم                    توی جاده تک وتنها   

                            دیگه بارون نمی باره                  توی جاده پر برفه    

                             به خدای آسمونها                    عشقت از یادم نرفته

                         می خوام اینجا با تو باشم                 زیر برف و وبارون         

                                   نیایی با خاطراتت سر میزارم به بیابون

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 18:54  توسط م.طبرزدی  | 

امروز یه عروس قشنگ دیدم ،خیلی ازش خوشم اومد ،نمی تونستم ازش چشم بردارم

لپهای قرمزش ،چشمهای مشکی و براقش .

 

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 2:19  توسط م.طبرزدی  | 

آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم ... آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم ... و بعد ... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم ...

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 19:34  توسط م.طبرزدی  | 

خیلی دلم برای هانی تنگ شده.

اصلا نمی دونم چرا از وقتی که رفتیم و گذاشتیمش توی اون باغ و اومدیم این همه نگرانشم.نمی دونین چه قدر دوستش داشتم و چه قدر دلم براش تنگ شده .


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 3:7  توسط م.طبرزدی  | 
گفتم میریم فیلم رئیس رو ببینیم؛رفتیم و دیدیم .به نظر من که دیالوگ های نامفهوم و خیلی سردی داشت ،فیلم کلا نمی چسبید گاهی اصلا حوصله آدم سر می رفت.

توی فیلم به نظر من بهتر از همه خود کارگردان می دونه که داستان اصلی چیه و تا آخر مخاطب متوجه نمی شه که موضوع اصلی چی بوده .در واقع مخاطب رو در حاشیه داستان نگه می داره.

من که وقتی از سالن سینما خارج شدم هیچ حسی نداشتم نه اندوه و نه شادی

به نظرم فیلم رئیس ، فیلمی بود که ارزش دیدن نداره

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 2:17  توسط م.طبرزدی  | 

امروز می خواهیم برویم سینما و فیلم رئیس رو ببینیم .

کارگردان فیلم رئیس ،مسعود کیمیایی و بازیگران فیلم:خسرو شکیبایی،داریوش ارجمند،لعیا زنگنه و مهناز افشار می باشند.

امیدوارم بعد این همه مدت که فیلم خوب ایرانی ندیدیم این دفعه با شادی از سینما بیرون بیاییم

اگر فیلم رو دیدیم و خوب بود حتما براتون می نویسم تا شما هم بروید و ببینید

راستی شنبه ها که می دونید بلیط سینما نیم بها است! 

 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 16:13  توسط م.طبرزدی  | 
دوست داشتم یک باغ بزرگ داشتم .اونوقت بدون دخالت این همه آدم فضول می تونستم کلی حیوون نگه دارم
راستی چرا ما عادت کردیم این همه به زندگی خصوصی دیگران دخالت کنیم ؟
شده حکایت داستان قدیمی پسر و پدری که به خاطر حرف مردم یک دونه الاغ که سرمایه زندگیشون بود رو از دست دادند
ولی انگار نه این داستان و نه هیچ داستان دیگه ای درس عبرت نمی شه
کاش ما یاد می گرفتیم بیشتر به کار و زندگی خودمون مشغول باشیم تا سرک کشیدن به زندگی دیگران
آمین
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 16:37  توسط م.طبرزدی  | 
توی خانواده ها خیلی پیش میاد که پدر و مادر بین بچه ها فرق می گذارند ،اما هیچ وقت این قضیه رو قبول نمی کنند .

بچه بزرگتر همیشه توی همه ی مسائل نظر میده و البته بیشتر اوقات حرفش سند می شه .

بچه وسطی که ...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 1:3  توسط م.طبرزدی  | 
ما آدمها قدر چیزهایی که داریم نمی دونیم .مثلا بزرگترین نعمت سلامتی .من امروز صبح یه دلدرد شدید گرفتم و اونوقت همش خدا خدا می کردم که زودتر دلدردم خوب بشه و اونوقت به فکر افتادم که وقتی حتی یک دلدرد کوچیکم دارم نمی تونم به هیچ کاری برسم و حتی به چیز دیگه ای فکر کنم .

خیلی از آدمهایی که اطرافم می بینم اینطوری هستند . یادمه چند وقت پیش یکی از آشناها دنبال خونه می گشت ،همش تکرار می کرد اگه خونه پیدا کنم یا بخرم دیگه راضیم .حالا که خونه هم خریده می گه وای اینجاش فلان و بهمان .

نمی دونم .به نظرم تنها چیزی که باید همیشه دنبالش بود کسب علم و دانش هست .یعنی حتی وقتی یک نفر در یک رشته پرفسور هم بشه باز هم راضی نباشه و بدونه که چیزهای زیادی برای یادگرفتن وجود داره .

اما دنیا و مال دنیا هیچ وقت ارزش نداشته و برای هیچ کس ماندگار نیست .متاسفانه زمانه ای که ما در آن زندگی می کنیم شدیدا به این سمت پیش می رود و هر روز هم بدتر می شود.امیدوارم بتونم به خودم توی این زمینه کمک کنم

آمین

 |+| نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 15:51  توسط م.طبرزدی  | 

انگار تو زندگی همه ی ما یک چیزهایی هست که نمی خواهیم هیچکس از اونا با خبر بشه .

گاهی به این موضوع فکر می کنم که اگه یه روز این نقاب برداشته بشه و همه ی چیزهایی که فقط خودمون و خدای بالا سر ما می دونه رو همه بفهن ،ممکنه کسی تنها عشق زندگیش رو هم برای همیشه از دست بده.

شاید خیلی از زندگی ها از هم بپاشه ،رابطه های عاشقانه بین دو نفر که سالهاست با هم زندگی کردن

رابطه ی بین دوستهای صمیمی و یا فامیل و ..

و اینجاست که فقط می تونم بگم

خدایا واقعا خیلی بزرگی بیشتر از اون چیزی که هر کسی تصور کنه

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 1:23  توسط م.طبرزدی  | 

معبد خداوند فقط به روی

دلی شاد و آواز خوان و رقصان باز است .

دل گرفته را به این معبد راهی نیست ،

پس ، از اندوه اجتناب کن.

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 17:23  توسط م.طبرزدی  | 
نمی دونم چرا ما نمی تونیم یک سری از چیزهای دور و برمون رو باور کنیم !

دیشب داشتیم در مورد جن حرف می زدیم .من هر چیزی که در مورد زندگی اونها ،قیافشون و طرز رفتار یا هر چیز دیگه بود باور می کردم اما خیلی ها نه .

یکی می گفت چرنده یکی می گفت ما نمی تونیم اونارو ببینیم و یکی هم که ...

به نظر من خیلی چیزها به جز جن در این دنیا وجود داره که شاید هنوز هیچ کس از وجود اونا اطلاعی نداشته باشه ،ولی به عقیده من نمی شه گفت چون ما اونا رو ندیدیم پس وجود ندارن ،بهتره کمی مو شکافانه تر به اطراف خودمون نگاه کنیم

نظر شما چیه؟!

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 2:34  توسط م.طبرزدی  | 
دیروز داشتم عکسای یه مجله را نگاه می کردم که پر بود از درد و رنج.

میدونید آخه عکسایی بود که از جنگ ایران و عراق انداخته بودند .

نمی دونم ما واقعا می تونیم دوباره همه ی اونارو تجربه کنیم یا اینکه باز همه چیز رو از اول شروع کنیم!؟

هنوزم اطراف خودم رو که نگاه می کنم بچه هایی رو می بینم که بدون پدر بزرگ شدند و می بینم که چه قدر با ما متفاوت هستند .

من آرزو می کنم که نه کشور ما و نه هیچ کشوردیگری  دچار چنین آسیب هایی نشه و امیدوارم همیشه در همه جای دنیا صلح حاکم باشه

آمین

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 16:24  توسط م.طبرزدی  | 

سعي کن هيچوقت عشق رو گدايي نکني چون هيچوقت به گدا چيز با ارزشي نميدن

 |+| نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 19:32  توسط م.طبرزدی  | 
 
  بالا