تبليغاتX
آی آدمها - دوستهای خوبم
 
آی آدمها
 
 
هر چه می خواهد دل تنگم ....
 

دلم برای خیلی ها تنگ شده .برای بهاره با اون مهربونیهاش و چشمهای همیشه خندونش ،برای الهام وشیطنت هامون تو سرویس مدرسه ، برای لیدا و اون اداهاش (می گفت هروقت سرما می خورین بعد از اینکه دماغتون رو گرفتین با انگشت سرش رو بدین بالا تا بعد یه مدت فرم دماغتون به هم نخوره و آویزون نشه )

یاد دوران راهنمایی به خیر چه قدر شاد بودیم و بی غم .کاش همه ی دوستام و باز می دیدم ،چه قدر بد که شاید هیچ وقت دیگه نبینمشون هرچند می دونم وقتی که دوباره ببینمشون هیچ کدومشون دخترهای اون روزی نیستن ولی مطمئنم باز برای چند ساعتی که با هم باشیم همون حس و حال قدیمی برامون زنده می شه .

دیروز که به این فکرها بودم شب خوابشون رو دیدم .همه بودن (الهام،نوشین،بهاره،منیره،لیدا،سمیه،فاخره و...)

چه جالب هممون همونقدری بودیم ،همون شکلی ، حتی الهام که الان دماغش رو عمل کرده با همون دماغ عمل نکردش بود.همه با هم بودیم و دور هم جمع شده بودیم انگار هیچ کدوم هیچ مشکلی نداشتیم ،الهام هنوز نرفته بود مشهد و این همه دور نشده بود ،زهرا هنوز بچه دار نشده بود ، نوشین هنوزم با معرفت بود ، چه قدر هممون زود بزرگ شدیم شاید اگر امروز رو می دیدیم می خواستیم توی همون دنیای کوچولوی دیروز بمونیم شاید هم نه !

وقتی از خواب پریدم هنوز یه لبخند کوچولو رو لبام مونده بود ،ذره ای ازاحساسی که تو دلم داشتم .

مگه نمی گن هیچ غیر ممکنی وجود نداره ، پس چی می شد گاهی خوابهامون رو همونجوری که می دیدیم تعبیر می شدند ؟!

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 15:25  توسط م.طبرزدی  | 
 
  بالا