|
آی آدمها
|
||
|
هر چه می خواهد دل تنگم .... |
برای همه ی شیطنت هاش و بازیگوشیهاش حتی برای خراب کاریهاش .
همش دعا می کنم که هرجا هست سالم باشه و امیدوارم که منم ببخشه
آخه من نتونستم اون گربه ی نازنازی رو پیش خودم نگه دارم و حالا همش عذاب می کشم ...
هانی باور کن که من هنوز به یادتم و حتی خیلی وقت ها که به یادت می افتم اشک از چشمهام جاری می شه ،هانی من می خواستم تو آزاد باشی و می خواستم برای خودت دوست پیدا کنی ،من نمی خواستم همیشه تنها بمونی و کل دنیای تو ،چهار دیواری این خونه باشه .من دوست داشتم همه جاهای قشنگ رو ببینی
می دونی وقتی می اومدم خونه و می دیدم که تو آروم میو میو می کنی و به من نزدیک می شی خیلی دلم برات می سوخت آخه من نمی خواستم تو رو توی خونه حبس کنم و خودم بروم بیرون بگردم .
چشمهای کوچولوی تو یادم می آد و خرخر های تو وقتی که شبها آروم و بی صدا می اومدی تا پیش من بخوابی .یادمه وقتی می خواستم غذا بخورم ،می رفتم توی اتاق و در رو از پشت می بستم تا تو اذیت نکنی و تو کوچولوی ناقلا اون دستهای کوچولوت رو از زیر در می کردی تو و تکون می دادی ،اینقدر اینکارو می کردی تا دلم برات می سوخت و از غذام واسه ی تو هم می گذاشتم .
هانی تک تک لحظه های با تو بودن رو یادمه
یادمه یه روز که من حواسم نبود با من از خونه اومدی بیرون و چند ساعت بعد که برگشتم خونه تو نبودی ،خیلی صدات زدم بعد دیدم صدات از پشت در داره می آد ، خیلی شیطونی هانی .
خیلی چیز ها هست که دوست دارم بگم و بگم و بگم
شاید هیچ لذتی مثل این نباشه که لحظه های شیرین با تو بودن رو به یاد بیارم و با خاطرات شیرین تو بخندم و گاهی از دلتنگی زیادم برای توزار زار گریه کنم
دوست دارم ،هرجا که هستی
راستی این رو نگفتم ،چند روز پیش توی گوشم صدای میو میو ی تو پیچید ، رفتم در رو باز کردم و همش دعا دعا می کردم که پشت در باشی ... اما خبری نبود
هانی من همیشه منتظرت هستم هر وقت تونستی بهم یه سری بزن ،فرقی نمی کنه چه توی خواب و چه توی بیداری
(( مامان بی معرفت تو))
|
|